بلوک سخت سر
(بلوک سخت سر)
سخت سر در گذشته های نه چندان دور از چندین قریه تشکیل شده بود که هر یک نام جداگانه ای داشتند و مجموع آنها را بلوک سخت سر می نامیدند که بعدها به دهستان سخت سر شهرت یافت.
(سخت سر به رامسر)
درباره علت نامیده شدن سخت سر به رامسرنظراتی ابراز شده است مانند:
1-مردم این ناحیه نه تنها در برابر جباران و حکام ستم پیشه سر اطاعت فرود نمی آوردند،بلکه از خود سر سختی و مقاومت نشان می دادند.از این رو سرزمینشان را سخت سر نامیدند.
2-تنکابن پیش از ورود آریانها سرزمین مردها بود و ولایت آنان محل هایی سخت بود.از طرفی هم مرد نام یکی از نواحی ده گانه جلگه ای سرزمین دیلم بود که در همین حوالی(بین چالکرود و مارکوه) قرار داشت بنابراین سخت سر رانمی توان بی ارتباط با سرزمین مردها دانست و بعید نیست که رامسر را در گذشته به همین سبب سخت سر نامیده بودند اما به موجب تصویب نامه هیات وزیران در شهریور 1314ش،نام سخت سر مبدل به رامسر گردید که این تغییر نام حدودا دو سال بعد از شروع زیباسازی و تجدید بنای شهر رامسر انجام گرفت.
(جغرافیای تاریخی سخت سر)
با نگاهی کوتاه و مختصر به تاریخ سخت سر در می یابیم که این منطقه از نظر تقسیم بندی جغرافیایی دستخوش دگرگونی ها و جابجایی ها بود و بر خلاف امروز که از محدوده نسبتا وسیع برخوردار بوده و شهرستانی مستقل به نام رامسر میباشد.در قدیم الایام ناحیه ای بس کوچک و متشکل از چندین قریه و آبادی بود و بقیه اراضی جلگه ای و کوهستانی آن شامل چندین شهر و ولایت و آبادی نظیر گرجیان،کلاجه کوه،تنهیجان،پورچی،بامسی،اشکونه،شهرستان،سیرسی،چاله سر،کلالم،جنت رودبار،زلزلان دشت،لپاسر،جورده،آسیاگاه،لیماکش و...بود و هیچیک از آنها از لحاظ جغرافیایی در محدوده سخت سر قرار گرفته نداشتند ولایاتی که در مجاورت سخت سر قرار گرفته بودند نظیر گرجیان،کلاجه کوه و تنهیجان هر یک دارای حدود و ثغوری جداگانه و قلمرو معینی بودند اما به طور کلی محو و نابود شدند و نام آنها برای نسل حاضر بیگانه است در حالی که در طول قرون متمادی حکومت مستقلی داشتند و شاهد حوادث و رویدادهای،جنگها و خونریزیها و ماجراهای گوناگون بودند.
(رامسر از دیدگاه شخصیت های خارجی)
گوستاو آدولف ولیعهد وقت کشور سوئد که در سال 1313ش به دعوت دولت ایران به این کشور آمده بود ضمن بازدید از رامسر چنان شیفته و دلباخته زیبایی طبیعی این شهر شد که می گفت من در گردشهای خود نقاطی به این جذابی و طبیعی به این زیبایی ندیده ام.
ولیعهد وقت بلژیک نیز در ایامی که مهمان رسمی دولت ایران بود جمله زیبایی در مورد رامسر گفت.وی که برای بازدید بیست و چهار ساعته از رامسر وارد این شهر شده بود زیبایی طبیعی رامسر و مناظر دلپذیر آن چنان او را مجذوب کرده بود که نتوانست از آن دل بکند،لاجرم مصمم به تمدید مدت اقامتش گردید اما کسب اجازه از پدر ضرورت داشت از این رو طی تماسی که از رامسر با پدرش در بلژیک گرفت،خطاب به او این جملات را بر زبان آورد:پدر من مروارید جهان را یافتم اجازه بدهید مدت اقامتم را در رامسر تمدید کنم و با کسب اجازه از پدر بود که توانست مدت اقامتش را در رامسر تمدید کند
اهمیت و زیبایی رامسر))
دگرگونی شگرفی که از سال 1312به بعد در رامسر پدیدار شد مایه اعجاب همگان اعم از بازدیدکنندگان داخلی و خارجی گردیده است و به قول مولف فرهنگ جغرافیایی ایران این شهر مایه افتخار ایران و ایرانی است از دیدگان مسافران و جهانگردان خارجی.مناظر بدیع،مهمانخانه ها،ویلاهای زیبا،درختان مرکبات،گلکاریهای صحن مهمانخانه و اطراف،چنان جلوه خاصی به رامسر داده است که هرگز از خاطره بیننده محو نمیشود.ساختمان مهمانخانه رامسر بسیار عالی و با شکوه و نمای خارجی آن با مجسمه های زیبا آراسته گردیده است و صحن باغ مهمانخانه از گلکاریهای مختلف آرایش یافته و با سبک خاصی ترتیب داده شده است.
از جلوی مهمانخانه قدیم رامسر،خیابانهای آسفالته به طول دو کیلومتر مستقیم به کازینوی کنار دریا منتهی میشود.در کنار این خیابان درختان سرسبز مرکبات و کاجهای سر به فلک کشیده،از زیبایی خاصی برخوردار است.تا چندی قبل گلکاریهای دو طرف خیابان به طرز خیره کننده ای خود نمایی میکند که متاسفانه در سالهای اخیر به علت بی توجهی مسئولین و عدم حفاظت کافی،بسیاری از این گلهای بی نظیر و زیبا از میان رفته است.
در سال 1331 هتل بزرگ رامسر با زیبایی خیره کننده اش بر بناهای قدیم افزوده شد و در قسمتهای ساحلی:متل،پلاژ،استخر و دیگر وسایل آسایش برای استفاده بازدید کنندگان و مسافران و جهانگردان مهیا گردیده بود که این یکی دیگر از خدمات حکومت شاهنشاهی در رامسر بوده است.
(لهجه یا نیمه گیلکی رامسری)
رامسر به خاطر موقعیت خاص جغرافیایی خود و قرار گرفتن میان گیلان و مازندران،دارای لهجه ای گیلکی است که آن را از گویش مردم گیلان و مازندران متمایز می سازد.گرچه مردم غرب مازندران لهجه خود را گیلکی می دانند.و گفته رابینو نیز موید این مطلب است که می گوید:مردم تنکابن گیلکی صحبت می کنند اما باید به این نکته اذعان کرد که تفاوتهایی ولو ناچیز میان آن و لهجه گیلکی باید قایل شد.
دکتر صادق کیا می نویسد:در سرزمینی که امروز مازندران خوانده می شود به گویشی سخن می گویند که به نام مازندرانی شهرت دارد و نویسندگان پیشین آنرا طبری خوانده اند.مازندرانیان خود را گیلک یا گیل و زبان خود را گیلکی می دانند.
در سراسر مازندران به یکسان سخن نمی گویند و اگر از دهی به ده دیگر که نزدیک آن است برویم،فرقهای بسیار جزیی است که در زبان پدید می آید.
موید گفته آقای دکتر صادق کیا اختلافات جزیی است که در گویش مردم گلیجان،چالکرود،ساداتمحله،رامسر،چابکسر و قاسم آباد که تقریبا از لحاظ لهجه و واژه ها خیلی به هم نزدیکند وجود دارد.
تعریف زبان و لهجه
در تعریف زبان و لهجه میان زبانشناسان اختلاف است برخی از دانشمندان سخنی را که دارای ادبیات مکتوبی باشد زبان می دانند و برخی دیگر زبان را عبارت از سخنی می دانند که بوسیله دولتی به رسمیت شناخته شده باشد و سخنی را که صدها هزار بدان تکلم کنند،اما فاقد ادبیات بوده و یا به سببی به رسمیت شناخته نشده باشد،لهجه یا گویش میخوانند مانند گیلکی،طالشی و مازندرانی و ...
